خداباوران می گویند اگر خدا نیست چرا خوب باشیم؟





 گاهی این سوال رو از خداباوران اطرافم میشنوم و به فکر فرو میروم که آیا واقعا برای خوب بودن نیازی به خدا هست؟
پس از مطرح شدن این سوال از دوستان خدا باورم می پرسم اگر خدایی نباشد تو رفتارهای درست انجام نمیدهی و آن ها گستاخانه می گویند نه!


این پاسخ چنین می نماید که خداباوران تمام کارهایی را که دینشان می گوید، در ازای بهشتی مملو از شهوت و خوراکی انجام می دهند و کارهای برخلاف دینشان را به خاطر شکنجه های خدای شکنجه گر در مکانی پر از آتش و عذاب انجام نمی دهند.
 گاهی به این می اندیشم که اگر به چنین افرادی بگویند که خدای شما برای مدتی چشمانش را می بندد و شما را نگاه نمی کند، چه مرحله ای از افسار گسیختگی را می بینیم؟!


به مانند این است که دوربینی به بزرگی آسمان را بالای سرشان تصور کنند و آن دوربین را تنها دلیل رفتار های خوبشان بدانند.
رفتارهایی متملقانه که در ازای پاداشی انجام داده می شود. و یا عدم انجام کارهایی از ترس مکانی به اسم جهنم و عذاب های موجود در آن.
ریچارد داوکینز درباره ی این سوال می گوید :
طرح پرسش با اين بيان بسيار ناکسانه مي نمايد. هنگامي که يک فرد ديندار اين پرسش را با من مطرح مي کند (که مکرر رخ مي دهد)، فوراً وسوسه مي شوم او را چنين به چالش بگيرم: آيا واقعاً مي گوييد که فقط براي کسب رضايت و پاداش خدا، يا اجتناب از نارضايتي و عذاب او مي کوشيد خوب باشيد؟ اين اخلاقيات نيست، اين تملق گويي است؛ به يک جور پاچه خواري جلوي دوربين امنيتي عظيمي مي ماند که از آسمان شما را زير نظر دارد، يا ضبط صوت استراق سمعي که درون کله تان کار گذاشته شده، و کوچک ترين حرکات و انديشه هايتان را ثبت مي کند. به قول اينشتين: اگر نيکي کردن ما فقط از ترس عقوبت و به اميد پاداش باشد ، پس به غايت زبون هستيم.

نظرات