نقد برهان های وجود خدا
اولین بار که در دبستان معلمین سعی می کردند که افکار مورد نظرشان را در سر من و دیگران فرو کنند، در دلم باورهایشان را نقد می کردم، و از سستی آن ها متعجب میشدم. چیزی نمی گفتم، چون واکنش های قبلی کاملا مرا از این کار زده کرده بود. حرف هایی که معلمین می گفتند را بعد ها بارها و بارها شنیدم، به همان شکل. هگی کلیشه ای بودند. معلمینی که آن حرف ها را با شوق زیاد برای کودکان بیچاره تعریف می کردند قادر به دفاع کردن از آن ها در برابر کودکی ده ساله نبودند. آن هنگام تنها دفاعشان این بود که تو کودکی نمیفهمی! من هم تمام آن ها را ثبت کردم و صبر کردم تا بزرگ ششوم. سال به سال بیش تر متوجه بی اساسی آن ها می شدم. چیز هایی که گاه به عنوان یافته های علمی معرفی می شدن، همه تو خالی از آب درامدند. ولی هیچگاه نتوانستم آن معلمین مطلع(!) را بیابم و بگویم: حالا که بزرگ شدم، اگر می تونی جوابمو بده.

نظرات
ارسال یک نظر