چه چیزی باعث بقای دین شده؟



اما من يقين دارم كه مردمان آزادانديش بسيار اند: كساني كه تعليمات ديني دوران كودكي شان خيلي موذيانه نبوده است، يا اينكه آن تعاليم را "هضم" نكرده اند، يا هوش ذاتي شان آن قدر قوي بوده كه بر آن تعاليم فائق آيند. اين جان هاي آزاده تنها به تشويقي اندك نياز دارند تا خود را كاملاًً از چنگ دين برهانند.
ریچارد داوکینز
داوکینز در یه بخشی از کتاب پندار خدا دیدگاه خودش رو درباره ی ارزش داروینی بقای دین شرح میده و از دین به عنوان محصول فرعی یک چیز دیگه یاد میکنه که شاید اون چیز دیگه مهم باشه و باعث بقای دین شده!
برای فهموندن این موضوع میاد مثال شپ پره ها رو میزنه!
چرا انتخاب طبیعی رفتاری رو برای شب پره ها انتخاب کرده که باعث میشه خودشون رو با به سمت شعله رفتن به کشتن بدن! مثل یه جور رفتار خود ویرانگر!

در ادامه میگه این خودکشی شب پره ها محصول فرعی چیز دیگه ای هست .
داوکینز میگه که این شب پره ها از نور ماه و ستاره ها به خاطر اینکه به صورت موازی به زمین میرسن برای جهت یابی و در واقع به عنوان یه قطب نما ازش استفاده میکنن و چشمشون از یه قاعده ی سرانگشتی پیروی میکنه! اینکه در مسیری حرکت کنن که پرتو نور با زاویه 30 درجه به چشمشون برسه ! که بتونن مسیرشون رو پیدا کن! و این قطب نما فقط مخصوص نورهای آسمونی هست چون در بی نهایت نوری قرار دارن!
حالا اگه اون جرم نورانی در دوردست نباشه پرتوهاش دیگه موازی نیستن و واگرا میشن به صورتی که باعث میشن شب پره به صورت مارپیچی به دور شعله بگرده!


حالا این رفتار شب پره توی این مورد خاص(یعنی به سمت شعله رفتن) مرگباره ! ولی اگر کلی حساب کنیم این قاعده برای شب پره ها سودمنده چون شب پره ها بیشتر نور ماه و ستاره میبینن تا شمع رو ! و ما صدها شب پره ایی رو نمیبینیم که مسیرشون رو با نور ماه و ستاره ها و یا حتی نور دور شهرها پیدا میکنن!
حالا داوکینز میگه نباید بپرسیم چرا شب پره ها خودکشی میکنن؟!
<<<باید بپرسیم چرا شب پره ها سيستم عصبی ای دارند که آنان را با زاويه ای معين نسبت به پرتوهای نور هدايت می کنه!>>>
حالا داوکینز میگه نباید این رفتار را خودکشی بنامیم! این رفتار در واقع محصول فرعی عملکرد قطب نمایی برای شب پره هاست که سودمنده براشون!
خوب حالا این موضوع درباره ی شب پره ها رو درباره ی رفتار انسان توضیح میده!
میگه ما مردم زیادی رو میبینیم که رفتارشون در تضاد کامل با علم و یا رفتار مومنای دیگر هست!
و حتی حاضرن برای این رفتارها بکشن یا کشته بشن!
دقیقا مثل رفتار خودنابودگر شب پره ها! داوکینز میگه اشتباهه بپرسیم چرا این کار رو میکنن!
باید بگیم ممکن این رفتار یه کج روی یا محصول فرعی نا مطلوب از یه گرایش عمیق باشه که زمانی مفید بوده!
خوب با اين ديدگاه، گرايشی که در اوضاع و احوال خاصی به طور طبيعی پیش اجداد و پدران ما انتخاب شده، به خودی خود دين نبوده! بلکه مزايای ديگه ای داشته، و فقط برحسب تصادف به شکل رفتار دينی بروز کرده. ما فقط هنگامی می تونيم رفتار دينی رو بشناسيم که اون رو باز نامگذاری کرده باشيم.
خوب پس فهمیدیم دین محصول فرعی چیز دیگه ایه ! ولی محصول فرعی چی ؟؟؟
فرضیه ای که خود داوکینز میده این هست که بقای گونه ی ما متکی بر تعلیمات پیشینیان ما هست
و برای بقا این تجربه ها باید به کودک منتقل بشه!
حالا بچه شاید یه سری رفتارها رو خودش یاد بگیره مثل نزدیک نشدن به یه پرتگاه یا نرفتن تو رودخونه ی پر از کروکودیل!
اما مغز همه ی بچه ها از یا قائده ی سرانگشتی که یاعث بقا هم شده پیروی میکنه! اینکه :<<هرچی پدر مادرت و بزرگترها بهت گفتن گوش کن !!! یا هرچی بزرگ قبیله بهت گفت گوش کن!!! بدون چون و چرا به بزرگتر ها اعتماد کن مخصوصا وقتی جدی این موضوع رو بهت میگن یا به صورت تهدید آمیز!!!>>>
<<<ولی این قاعده هم درست مثل قاعده ی شب پره ها ممکنه به خطا بره و باعث اشتباه بشه !!>>
برای مثالش هم داوکینز یه خاطره از دوران کودکیش تعریف میکنه.
زمانی که در نمازخونه بوده واعظ نمازخونه براش یه داستانی تعریف میکنه !
اینکه یه جوخه سرباز در حال تمرین روی ریل قطار بودن و یه لحظه سرجوخه حواسش پرت شد و دستور تغییر مسیر رو نداد! سربازا هم چون خوب تعلیم دیده بودن بدون دستور فرمانده تغییر جهت ندادن و به حرکتشون روی ریل ادامه دادن!!!
داوکینز میگه اون زمان که من 9 سالم بود این داستان رو باور کردم چون اون رو از یه بزرگتر میشنیدم که به من ارشدیت داشت!!!
خود اون واعظ هم دونسته یا ندونسته در حقیقت میخواسته بچه ها رفتار برده وار و تعبد بی چون و چرای اون سربازها رو به رغم نامعقولیش یاد بگیرن و تحسین کنن!!! ریچارد میگه من خودم تحسینش کردم!!!
و حتی هنوز که بهش فکر میکنم باورم نمیشه چطور پیش خودم میگفتم آیا منم شجاعت این رو خواهم داشت که دستور فرمانده خودم رو حتی به قیمت زیر قطار رفتنم گوش بدم!!!
در ادامه میگه: البته اون حرف واعظ اونقدری روی من تاثیر داشته و داره که الان دارم براتون داستانش رو میگم!!!


خلاصه داوکینز میگه انتخاب طبیعی مغز بچه ها رو جوری ساخته که هرچی والدینشون بگن باور کنه!
این پاراگراف کتاب داوکینز رو عینا کپی میکنم:
انتخاب طبيعی مغز کودک را چنان ساخته که هر چه را که والدين و بزرگان قبيله به او بگويند باور
کند: نظير جهت يابی شب پره توسط نور ماه. اما روی ديگر اين اعتماد مطيعانه، ساده لوحی برده وار است.
محصول فرعی و اجتناب ناپذير زودباوری، آسيب پذيری در مقابل عفونت ويروسی ذهن است. از ديدگاه بقای داروينی، دلايلی عالی برای زودباوری کودک و اعتمادش به والدين و بزرگ ترهای معتمد والدين هست. يک پيامد
مستقيم زودباوری اين است که کودک به هيچ رو نمی تواند ميان توصيه های خوب و بد تمايز قائل شود. کودک نمی تواند بداند که "در رودخانه ی ليمپوپو که کروکوديل ها زندگی می کنند، قايقرانی نکن" توصيه ی خوبی است اما "بايد هنگامی که قرص ماه کامل است بُزی قربانی کنی، و گرنه باران می بارد"، حداکثر اتلاف وقت و بُز است. نزد کودک، هر دوی اين هشدارها به يک ميزان قابل اعتماد می نمايند. هر دو توصيه از منبع محترمی می آيند و با جديتی بيان شده اند که احترام و اطاعت می طلبد. همين مطلب در مورد گزاره های مربوط به جهان، کيهان، اخلاقيات و سرشت بشر نيز صادق است. و بسيار محتمل است که وقتی کودک بزرگ شد و بچه دار شد، طبعاً با همان جديت همه ی آموخته هايش را – چه مهمل و چه مفيد – به فرزندان خود منتقل کند.


در ادامه داوکینز میگه که جغرافیا هم تو به ارث رسیدن این باورها تاثیر میزاره و نسبت به جاهای مختلف، متفاوت میشه!
و البته با گذر زمان تغییر هم میکنن!
همه ی این ها رو میگه داوکینز و به اینجا میرسه که ذهن بچه ها در چند سال اول زندگیشون به شدت قابل برنامه ریزی شدن هست!
به طوری که با یه مثال میگه سران دینی به خوبی از این قابلیت بچه ها آگاهن و استفاده می کنن!
مثالش از شعار ژزوئيت هاست که میگن "کودک را در هفت سال اول عمرش به من بسپار، تا مرد تحويل ات دهم"!!! میگه این ها کاملا درست میگن !!!
داوکینز میگه جيمز دابسون، بنيانگذار جنبش "کانون خانواده" اين اصل رو به خوبی می شناخته که: "کسانی که انديشه و تجربه ی خردسالان را کنترل کنند – که کودک چه ببيند، فکرکند يا باور کند – مسير آينده ی ملت را تعيين خواهند کرد."
در واقع داوکینز این موضوع رو به این صورت ساده برامون توضیح میده که علت فرگشتی دین رو بدونیم.
امیدوارم روزی برسه که هیچکس به بچش برچسب هیچ دینی رو نزنه و آموزش و تعلیمات دینی از مدارس حذف بشه. به قول داوکینز:
نباید کودکان را به کیش والدین شان دانست و بر آن ها برچسب دین خاصی زد.
اصطلاحاتی مثل "بچه کاتولیک" یا "بچه مسلمان" باید منزجر کننده محسوب شوند.
آن یکی بچه پروتستان است؛ آن یکی بچه هندو است؛ آن یکی بچه مسلمان است؛ آن کودک فکر می کند که خداها خیلی زیاد هستند؛ آن کودک دیگر حتی یک خدا را هم به زور قبول دارد. اما چنین تصوراتی از کودک داشتن مضحک است. برچسب زدن به کودک تازه متولد شده، و او را پیشاپیش بر پایه ی دین موروثی والدین اش، یا حتی به ضرب قاطع، پیرو فلان یا بهمان دین خواندن، بدین معناست که برای کودک اعتقاداتی در مورد کیهان و خلقت، دنیا و عقبی، درباره ی اخلاق جنسی و سقط جنین قائل شویم.این نوعی سوء استفاده ی ذهنی از کودک است.


نظرات