امام حسین قاتلی که تشنه نبود
باز محرمی دیگر شروع شد و باز مردمی نادان به تبعیت از آخوندهای دزد مسلمان به گریه و زاری برای شخصی که بیش از هزار سال پیش و در جنگی بر سر قدرت کشته میشود می پردازند.حسینی که از او به عنوان فردی مظلوم و تشنه لب یاد شده که برای زنده نگهداشتن اسلام قیام کرده، بر اساس منابع موجود به خاطر به دست آوردن قدرت و خلافت کشته می شود.
در حقیقت قدرت طلبی و تمامیت خواهی مسلمانان عامل اصلی همه جنگ های آنان از زمان شروع اسلام بوده و تا امروزه ادامه دارد.
اما این گریه و زاری این روزهای ایرانیان برای فردی که حتی به کشور خودشان نیز حمله کرده و در میان سپاهیان اسلام در زمان حمله به طبرستان نیز بوده جای بسی تعجب دارد.
در تاریخ طبری درباره کشتار ایرانیان و مردم طبرستان می خوانیم: سعید ابن عاص لشگری راهی گرگان نمود. مردم آن جا از راه صلح درآمدند، سپس صد هزار درهم خراج و گاه دویست هزار درهم خراج به اعراب میدادند. لیکن قرارداد از طرف ایرانیان به هم خورد و آنان از دادن خراج به مدینه سر باز زدند و از اسلام گریزان شدند. یکی از شهرهای کرانه جنوب شرقی دریای خزر شهر تمیشه بود که به سختی با سپاه اسلام نبرد کرد. سعید ابن عاص شهر را محاصره کرد و آنگاه که آذوقه شهر به اتمام رسید مردم از گرسنگی زنهار خواستند، به آن ششرط که سپاه سعید ابن عاص مردمان شهر را نکشد، لیکن بعد از عقد قرارداد سعید تمام مردمان شهر را به جز یک نفر را در دره ای گرد آورد و تمام افراد شهر را از لب تیغ گذراند. در این کشتار عبدالله پسر عباس، عبدالله پسر زبیر، حسن بن علی و حسین بن علی در راس لشگر اسلام قرار داشتند.(تاریخ طبری، جلد5، صفحه 2116.)
حافظه ی ضعیف ایرانیان است که قاتلان خود را می ستایند و پس از 1400 سال همچنان به سمت آنان تعظیم می کنند و برای مرگشان نیز گریه و زاری می کنند.
در حقیقت قدرت طلبی و تمامیت خواهی مسلمانان عامل اصلی همه جنگ های آنان از زمان شروع اسلام بوده و تا امروزه ادامه دارد.
اما این گریه و زاری این روزهای ایرانیان برای فردی که حتی به کشور خودشان نیز حمله کرده و در میان سپاهیان اسلام در زمان حمله به طبرستان نیز بوده جای بسی تعجب دارد.
در تاریخ طبری درباره کشتار ایرانیان و مردم طبرستان می خوانیم: سعید ابن عاص لشگری راهی گرگان نمود. مردم آن جا از راه صلح درآمدند، سپس صد هزار درهم خراج و گاه دویست هزار درهم خراج به اعراب میدادند. لیکن قرارداد از طرف ایرانیان به هم خورد و آنان از دادن خراج به مدینه سر باز زدند و از اسلام گریزان شدند. یکی از شهرهای کرانه جنوب شرقی دریای خزر شهر تمیشه بود که به سختی با سپاه اسلام نبرد کرد. سعید ابن عاص شهر را محاصره کرد و آنگاه که آذوقه شهر به اتمام رسید مردم از گرسنگی زنهار خواستند، به آن ششرط که سپاه سعید ابن عاص مردمان شهر را نکشد، لیکن بعد از عقد قرارداد سعید تمام مردمان شهر را به جز یک نفر را در دره ای گرد آورد و تمام افراد شهر را از لب تیغ گذراند. در این کشتار عبدالله پسر عباس، عبدالله پسر زبیر، حسن بن علی و حسین بن علی در راس لشگر اسلام قرار داشتند.(تاریخ طبری، جلد5، صفحه 2116.)
حافظه ی ضعیف ایرانیان است که قاتلان خود را می ستایند و پس از 1400 سال همچنان به سمت آنان تعظیم می کنند و برای مرگشان نیز گریه و زاری می کنند.
حسن بن علی که شیعیان از او به عنوان امام دوم خود یاد می کنند، با وعده های عمر تطمیع شده بود و ترجیح داده بود تا با زنان خود و حقوقی که برایش در نظر گرفته شده بود دست از خلافت بردارد و به زندگی خود بپردازد.
اما با به خلافت رسیدن یزید، حسین مجبور به مخالفت با یزید بر سر قدرت برآمد و در جنگی با سپاهیان یزید شکست می خورد و در کنار باقی کشته های اسلام در راه قدرت طلبی قرار می گیرد.
اما این گریه و زاری برای قدرت طلبی و مرگ حسین برای آخوندهایی که از راه اسلام و شیعیگری نان میخورند امری طبیعی محسوب می شود چرا که منافع ان ها در این راه است.
آن ها با قهرمان سازی و تبلیغات بسیار برای حسین بن علی برای خود مشروعیت می خرند و با حق به جانب کردن حسین می خواهند حکومت خودشان را گسترش دهند و این با روحیه تمامیت خواهی مسلمانان کاملا منطبق است.
اما مردمی که بدون توجه به تاریخ و با باور کردن دروغ های مسلمانان در سر و مغز خود می زنند و و کودکان خود را آزار می دهند به این فکر نمیکنند که چرا باید بعد از 1400 سال برای انسانی که برای قدرت و خلافت جنگیده و کشته شده گریه کنند ؟
مردمی که در حال حاضر وضعیتی بسیار بدتر از وضعیتی که آخوندهای شیعه درباره حسین می گویند دارند.
دین فروشان همیشه با دروغ های خود مردم را به سمت توهم و خیالپردازی سوق داده اند و این مساله در حال حاضر گریبان ایرانیان را گرفته به طوری که به جای تلاش برای رفع مشکلات خود، با گریه و زاری و طلب کمک از قبر شخصی که نه تنها به کشور خودشان نیز تجاوز کرده بلکه حتی توان شکست دادن رقیب خود را نیز نداشت، خود را سرگرم کرده اند.
آن ها برای تشنه لب بودن حسینی که بیش از 1300 سال پیش و برای قدرت طلبی کشته شده شیون سرمیدهند در حالی که مردم سیستان و بلوچستان، بوشهر و خوزستان آب آشامیدنی ندارند و برایشان با تانکر آبرسانی می شود.
جالب اینجاست که در منابع آمده که حسین پیش از مرگش از یارانش می خواهد که برایش چادری تشکیل دهند تا تنش را با آب بشورد و موهای بدنش را با نوره (واجبی) بتراشد و این خود نشان دهنده این است که هیچ تشنگی در کار نبوده و همه این ها داستان سرایی آخوندهای شیعه برای بازی دادن مردم ساده لوح و بی مسئولیتی است که حتی ذره ای از وقت خود را برای مطالعه درباره گفته هایی که 1400 سال برایشان تکرار می شود نمیگذارند و بدون فکر هرچه که بهشان گفته می شود گوش میدهند و باور می کنند.
در کتب تاریخی همچنین کتب شیعیان به واجبی کشیدن حسین بارها اشاره شده ولی این کتب برای کسانی نوشته شده که فقط شنونده نیستند.
قسمتی از کتاب تاریخ کامل اثرعزالدین ابن اثیر را بخوانید: "چون به حسین نزدیک شدند، فرمود که برای او سراپرده ای برافراشتند، آنگاه فرمان داد که اندازه ای مشک آوردند و در جامی بزرگ با آب در آمیختند. در این هنگام حسین به درون شد و نوره مالید و سر و تن بشست و بر سراسر پیکر نازنین گلاب افشاند و شادان و چابک و دمان و آراسته بیرون آمد. عبدالرحمن بن عبد ریه و بریر بن خضیر همدانی بر در سراپرده ایستاده و هریکی کوشیدند که پس از حسین، او به درون رود و خود را بپیراید و بیاراید. بریر به شوخیگری با عبدالرحمن پرداخت. عبدالرحمن گفت: به خدا سوگند که این نه هنگام کار یاوه است. بریر گفت: مردمان من میدانند که من در جوانی و پیری به کار یاوه گرایشی نداشته ام، ولی از آنچه بر سرمان خواهد آمد، شاد و مژده یاب هستم. به خدا میان ما با دخترکان زیبای فراخ چشم بهشتی جز همین به جای نمانده است که ایشان با شمشیرهایشان بر ما تازند و آنگاه ما یکراست به آغوش آنان بال کشیم. چون حسین بپرداخت این دو به درون رفتند."
اما با به خلافت رسیدن یزید، حسین مجبور به مخالفت با یزید بر سر قدرت برآمد و در جنگی با سپاهیان یزید شکست می خورد و در کنار باقی کشته های اسلام در راه قدرت طلبی قرار می گیرد.
اما این گریه و زاری برای قدرت طلبی و مرگ حسین برای آخوندهایی که از راه اسلام و شیعیگری نان میخورند امری طبیعی محسوب می شود چرا که منافع ان ها در این راه است.
آن ها با قهرمان سازی و تبلیغات بسیار برای حسین بن علی برای خود مشروعیت می خرند و با حق به جانب کردن حسین می خواهند حکومت خودشان را گسترش دهند و این با روحیه تمامیت خواهی مسلمانان کاملا منطبق است.
اما مردمی که بدون توجه به تاریخ و با باور کردن دروغ های مسلمانان در سر و مغز خود می زنند و و کودکان خود را آزار می دهند به این فکر نمیکنند که چرا باید بعد از 1400 سال برای انسانی که برای قدرت و خلافت جنگیده و کشته شده گریه کنند ؟
مردمی که در حال حاضر وضعیتی بسیار بدتر از وضعیتی که آخوندهای شیعه درباره حسین می گویند دارند.
دین فروشان همیشه با دروغ های خود مردم را به سمت توهم و خیالپردازی سوق داده اند و این مساله در حال حاضر گریبان ایرانیان را گرفته به طوری که به جای تلاش برای رفع مشکلات خود، با گریه و زاری و طلب کمک از قبر شخصی که نه تنها به کشور خودشان نیز تجاوز کرده بلکه حتی توان شکست دادن رقیب خود را نیز نداشت، خود را سرگرم کرده اند.
آن ها برای تشنه لب بودن حسینی که بیش از 1300 سال پیش و برای قدرت طلبی کشته شده شیون سرمیدهند در حالی که مردم سیستان و بلوچستان، بوشهر و خوزستان آب آشامیدنی ندارند و برایشان با تانکر آبرسانی می شود.
جالب اینجاست که در منابع آمده که حسین پیش از مرگش از یارانش می خواهد که برایش چادری تشکیل دهند تا تنش را با آب بشورد و موهای بدنش را با نوره (واجبی) بتراشد و این خود نشان دهنده این است که هیچ تشنگی در کار نبوده و همه این ها داستان سرایی آخوندهای شیعه برای بازی دادن مردم ساده لوح و بی مسئولیتی است که حتی ذره ای از وقت خود را برای مطالعه درباره گفته هایی که 1400 سال برایشان تکرار می شود نمیگذارند و بدون فکر هرچه که بهشان گفته می شود گوش میدهند و باور می کنند.
در کتب تاریخی همچنین کتب شیعیان به واجبی کشیدن حسین بارها اشاره شده ولی این کتب برای کسانی نوشته شده که فقط شنونده نیستند.
قسمتی از کتاب تاریخ کامل اثرعزالدین ابن اثیر را بخوانید: "چون به حسین نزدیک شدند، فرمود که برای او سراپرده ای برافراشتند، آنگاه فرمان داد که اندازه ای مشک آوردند و در جامی بزرگ با آب در آمیختند. در این هنگام حسین به درون شد و نوره مالید و سر و تن بشست و بر سراسر پیکر نازنین گلاب افشاند و شادان و چابک و دمان و آراسته بیرون آمد. عبدالرحمن بن عبد ریه و بریر بن خضیر همدانی بر در سراپرده ایستاده و هریکی کوشیدند که پس از حسین، او به درون رود و خود را بپیراید و بیاراید. بریر به شوخیگری با عبدالرحمن پرداخت. عبدالرحمن گفت: به خدا سوگند که این نه هنگام کار یاوه است. بریر گفت: مردمان من میدانند که من در جوانی و پیری به کار یاوه گرایشی نداشته ام، ولی از آنچه بر سرمان خواهد آمد، شاد و مژده یاب هستم. به خدا میان ما با دخترکان زیبای فراخ چشم بهشتی جز همین به جای نمانده است که ایشان با شمشیرهایشان بر ما تازند و آنگاه ما یکراست به آغوش آنان بال کشیم. چون حسین بپرداخت این دو به درون رفتند."
همانطور که خواندید در این منبع و منابعی دیگر از قبیل تاریخ طبری و غم نامه کربلا از واجبی کشیدن حسین گفته شده و این بدین معناست که حسین و یارانش نه تنها تشنه نبودند بلکه آن قدر آب به اندازه کافی در دسترس داشتند که با آن موهای تن خود را برای خوابیدن با حوریان ( برده های بهشتی وعده داده شده) با واجبی تراشیده بودند.
درواقع زودباوری، بی توجهی و بی خیالی خود مردم است که باعث شده دین فروشان هزاران سال از مردم سواری بگیرند و دسترنجشان را بخورند و بر آن ها حکومت کنند بر سرشان هم بزنند و طلبکارشان نیز باشند.
در واقع از ماست که بر ماست.
درواقع زودباوری، بی توجهی و بی خیالی خود مردم است که باعث شده دین فروشان هزاران سال از مردم سواری بگیرند و دسترنجشان را بخورند و بر آن ها حکومت کنند بر سرشان هم بزنند و طلبکارشان نیز باشند.
در واقع از ماست که بر ماست.

نظرات
ارسال یک نظر