شمه ای از رفتار ناعادلانه پیامبر مسلمانان



امروز بیست و هشتم صفر است، مصادف با سالمرگ محمد، پیامبر اسلام، شخصی که به باور مسلمانان بهترین انسان تاریخ بوده و الگوی نیکویی برای همه انسان هاست.
حال اما این باور تا چه اندازه با واقعیات تاریخی مطابقت می‌کند؟
به بهانه سالمرگ او، میخواهیم به بررسی جنبه ای از زندگانی وی بپردازیم و از این باب دو روایت را از دیده نظر بگذرانیم.
روایت اول 👇
علي بن علي بن إبراهيم، عن محمد بن عيسى، عن يونس، عن معاوية بن وهب قال: كان البلاط حيث يصلى على الجنائز سوقا على عهد رسول الله صلى الله عليه وآله يسمى البطحاء يباع فيها الحليب والسمن والأقط وإن أعرابيا أتى بفرس له فأوثقه فاشتراه منه رسول الله صلى الله عليه وآله ثم دخل ليأتيه بالثمن فقام ناس من المنافقين فقالوا: بكم بعت فرسك؟ قال: بكذا وبكذا قالوا: بئس ما بعت، فرسك خير من ذلك وإن رسول الله صلى الله عليه وآله خرج إليه بالثمن وافيا طيبا فقال الاعرابي: ما بعتك والله، فقال رسول الله صلى الله عليه وآله: سبحان الله بلى والله لقد بعتني، و ارتفعت الأصوات فقال الناس: رسول الله يقاول الاعرابي فاجتمع ناس كثير فقال أبو عبد الله عليه السلام: ومع النبي صلى الله عليه وآله أصحابه إذ أقبل خزيمة بن ثابت الأنصاري ففرج الناس بيده حتى انتهى إلى النبي صلى الله عليه وآله فقال: أشهد يا رسول الله لقد اشتريته منه فقال الاعرابي، أتشهد ولم تحضرنا؟ وقال له النبي صلى الله عليه وآله: أشهدتنا؟ فقال له: لا يا رسول الله ولكني علمت أنك قد اشتريت أفأصدقك بما جئت به من عند الله ولا أصدقك على هذا الاعرابي الخبيثقال: فعجب له رسول الله صلى الله عليه وآله وقال: يا خزيمة شهادتك شهادة رجلين.
↩ ترجمه: معاویة بن وهب گوید: امام علیه السلام فرمود:
در زمان پیامبر خدا بلاط ( جایی که برای جنازه ها نماز می خواندند ) بازاری بود که « بطحاء » نامیده می‌شد، در آن بازار شیر، روغن و کشک فروخته می‌شد و روزی یک عرب بیابانی اسبی آورد و آن را در معرض فروش قرار داد. پیامبر خدا آن را از او خرید سپس آن حضرت به منزل خود رفت تا مبلغ پول اسب را بیاورد.
در این هنگام عده ای از منافقان به او گفتند: اسبت را به چه قیمتی فروختی؟
اعرابی گفت: به فلان قیمت.
گفتند: چقدر اسبت را به قیمت ناچیزی فروختی! اسب تو بهتر از این ارزش داشت! در حالی که پیامبر خدا مبلغ کامل و خوبی به او آورد.
اعرابی گفت: به خدا سوگند من اسبم را به تو نفروخته‌ام.
پیامبر خدا فرمود: سبحان الله! آری، به خدا سوگند به من فروختی.
در این هنگام سر و صداها بالا گرفت. مردم گفتند: پیامبر خدا با مرد اعرابی بحث می‌کند! پس عده فراوانی جمع شدند.
امام صادق علیه السلام می‌فرماید: همراه پیامبر خدا، اصحاب آن حضرت نیز بودند.
👈ناگاه خزیمة بن ثابت انصاری آمد و مردم را با دستش کنار زد، تا این که به نزد آن حضرت رسید و عرض کرد: ای پیامبر خدا! گواهی می‌دهم که تو این اسب را از این اعرابی خریده ای.
اعرابی گفت: آیا گواهی می‌دهی، در حالی که نزد ما حضور نداشتی؟!
پیامبر خدا به او فرمود: آیا شاهد ما بودی؟
عرض کرد: نه، ای پیامبر خدا! اما می‌دانم که شما آن را خریده ای. آیا شما را درباره آنچه از نزد خداوند آورده ای تصدیق کنم، اما بر این اعرابی خبیث، شما را تصدیق ننمایم؟!
پیامبر خدا از سخن او در شگفت شد و فرمود: ای خزیمه! شهادت و گواهی تو، شهادت و گواهی دو مرد است.👉📚 منابع:
الكافي- ط الاسلامية، جلد هفت، صفحه چهارصد و چهارصد و یک./
من لا یحضره الفقیه، جلد سه، صفحه صد و هشت و صد و نه، حدیث سه هزار و چهارصد و بیست و هفت./
سنن النسائي، جلد هفت، صفحه سیصد و یک./
سنن أبي داود، جلد سه، صفحه سیصد و هشت./
الطبقات الكبرى، جلد چهار، صفحه سیصد و هفتاد و هشت تا سیصد و هشتاد./☑ اعتبار حدیث:
الحديث الأول : صحيح.
📚 مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، جلد بیست و چهار، صفحه دویست و پنجاه و هشت.نکته حائز اهمیت این است که در اینجا، خزیمه بن ثابت دروغ میگوید زیرا شهادت به چیزی میدهد که شاهد آن نبوده است! و مسأله مهم تر اینکه محمد پیامبر اسلام، نه تنها این دروغگویی او را مورد سرزنش قرار نمی دهد بلکه به او یک لقب افتخار آمیز نیز می‌دهد و در واقع اصحاب و پیروان خود را تشویق می‌کند که بی دلیل و مدرک او را تایید کنند و حتی برای دفاع از محمد به دروغ نیز متوسل شوند، همچنین با مضاعف دانستن ارزش شهادتی که اصل آن نیز دارای اشکال است، قائله را به سود خود خاتمه می‌دهد!حدثنا أبي (رحمه الله)، قال: حدثنا علي بن محمد بن قتيبة، عن حمدان ابن سليمان، عن نوح بن شعيب، عن محمد بن إسماعيل، عن صالح بن عقبة، عن علقمة، عن الصادق جعفر بن محمد (عليهما السلام)، قال: جاء أعرابي إلى النبي (صلى الله عليه وآله) فادعى عليه سبعين درهما ثمن ناقة، فقال له النبي (صلى الله عليه وآله): يا أعرابي، ألم تستوف مني ذلك؟ فقال: لا. فقال له النبي (صلى الله عليه وآله): إني قد أوفيتك.
قال الاعرابي: قد رضيت برجل يحكم بيني وبينك.
فقام النبي (صلى الله عليه وآله) معه، فتحاكما إلى رجل من قريش. فقال الرجل للأعرابي: ما تدعي على رسول الله؟ قال: سبعين درهما ثمن ناقة بعتها منه. فقال: ما تقول يا رسول الله؟ فقال: قد أوفيته. فقال القرشي: قد أقررت له يا رسول الله بحقه، فإما أن تقيم شاهدين يشهدان بأنك قد أوفيته، وإما أن توفيه السبعين التي يدعيها عليك.
فقام النبي (صلى الله عليه وآله) مغضبا يجر رداءه، وقال: والله لأقصدن من يحكم بيننا بحكم الله تعالى ذكره، فتحاكم معه إلى أمير المؤمنين علي بن أبي طالب (عليه السلام)، فقال للأعرابي: ما تدعي على رسول الله؟قال: سبعين درهما ثمن ناقة بعتها منه.
فقال: ما تقول يا رسول الله. قال: قد أوفيته. فقال يا أعرابي، إن رسول الله (صلى الله عليه وآله) يقول: قد أوفيتك، فهل صدق؟ قال: لا، ما أوفاني. فأخرج أمير المؤمنين (عليه السلام) سيفه من غمده وضرب عنق الاعرابي. فقال رسول الله (صلى الله عليه وآله): يا علي، لم قتلت الاعرابي؟ قال: لأنه كذبك يا رسول الله، ومن كذبك فقد حل دمه ووجب قتله. فقال النبي (صلى الله عليه وآله): يا علي، والذي بعثني بالحق نبيا، ما أخطأت حكم الله تبارك وتعالى فيه، فلا تعد إلى مثلها.
↩ ترجمه: عقبه پسر علقمه، از صادق جعفر بن محمد نقل می کند: عرب بیابانگردی نزد پیامبر آمد و ادعا کرد که از بابت شتر، هفتاد درهم از او طلب دارد. پیامبر به او گفت: آیا آن را از من نگرفتی؟ گفت: نه! گفت: من آن را به تو دادم. 👈عرب گفت: من راضی هستم که شخصی میان من و شما حکم کند. پيامبر با او به نزد یکی از قریشیان آمد. قریشی به عرب گفت: به پیامبر خدا چه ادعائی داری؟ گفت: هفتاد درهم پول یک شتر که به او فروخته ام. گفت: ای پیامبر خدا، تو چه می گوئی؟ گفت: آن را پرداخت کرده ام. قریشی گفت: ای رسول خدا! شما بر طلب داشتن او اقرار نمودید، بنابراین، باید دو نفر را به عنوان شاهد بیاورید، تا اثبات شود که پرداخته اید، یا اینکه هفتاد درهم به او بدهید. پيامبر خشمناک برخاست و در حالی که عبایش را می کشید، گفت: به خدا قسم، نزد کسی خواهم رفت که با حکم خداوند میان ما حکم نماید.👉 و همراه مرد عرب، نزد علی آمد و علی از عرب پرسید چه ادعائی درباره رسول خدا داری؟ گفت: از بابت فروختن شتری، هفتاد درهم طلب دارم. گفت: ای پیامبر خدا، شما چه می گوئید؟گفت: پولش را پرداخته ام. گفت: ای عرب! رسول خدا می گوید آن را پرداخت کرده است، آیا راست می گوید؟ گفت: نه، به من پرداخت نکرده است. علی، در دم شمشیر کشید و گردن او را زد پیامبر گفت: عرب را چرا کشتی؟ گفت: به خاطر اینکه شما را تکذیب نمود. و هرکس که شما را تکذیب کند، خون او حلال است و قتلش واجب. پيامبر گفت: 
 یا علی! سوگند به خدائی که مرا به حق مبعوث نموده، تو از حکم خداوند خطا ننمودی، ولی دیگر چنین نکن📚منابع:
الأمالی، شیخ صدوق، صفحه صد و شصت و دو و صد و شصت و سه، حدیث دو./
بحارالانوار، جلد چهل، صفحه دويست و چهل و یک و دويست و چهل و دو، حدیث هجده.

* این حدیث هم دارای سند معتبر است ( اگر نیاز بود شرح تفصیلی میدهم )در این حدیث هم میبینیم که محمد با شخصی به مشکل حقوقی برمی‌خورد، و توافق میکنند که به نزد حکمی بروند، سرانجام محمد در این قضیه محکوم می‌شود، نکته حائز اهمیت اینکه آن حکم کاملا منصفانه و منطقی و از آن مهم تر کاملا مطابق با قرآن حکم کرده است ( آیه دویست و هشتاد و دو سوره بقره ) اما این حکم به مذاق محمد خوش نمی‌آید و حکمیت را نزد علی می‌برد، و علی هم تنها چیزی را که ملاک قضاوت قرار می‌دهد ادعای محمد است و نه ادله و بینه! و جالب تر اینکه علی مجازات کسی را که با ادعای محمد مخالفت کند، هرچند محمد برای آن ادعا دلیلی نداشته باشد، مرگ می‌داند، و محمد خود نیز با بیان اینکه: « تو از حکم خدا خطا ننمودی » بر تفکر علی صحه میگذارد.
خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.حال قضاوت با توست ای دوست مسلمان من، آیا همچنان چنین فردی را معصوم و بهترین الگو می‌دانی؟!
متن ارسالی از os.metti

نظرات